امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

داستان کوتاه

1393/4/11 10:45
نویسنده : ترنم
148 بازدید
اشتراک گذاری

 دو تا خانم تو محل کارشون داشتند با هم صحبت می کردند ...

اولی : دیشب، شب خیلی خوبی برای من بود. تو چه طور؟
دومی : مال من که فاجعه بود. شوهرم وقتی رسید خونه ظرف سه دقیقه شام خورد و بعد از دو دقیقه رفت تو رخت خواب و خوابش برد. به تو چه جوری گذشت ؟
اولی : خیلی شاعرانه و جالب بود. شوهرم وقتی رسید خونه گفت که تا من یه دوش می گیرم تو هم لباساتو عوض کن بریم بیرون شام. شام رو که خوردیم تا خونه پیاده برگشتیم و وقتی رسیدم منزل شوهرم خونه رو با روشن کردن شمع رویایی کرد.

* گفت وگوی همسران این دو زن :

شوهر اولی : دیروزت چه طوری گذشت ؟
شوهر دومی : عالی بود. وقتی رسیدم خونه شام روی میز آشپزخونه آماده بود. شام رو خوردم و بعدش رفتم خوابیدم. داستان تو چه جوری بود ؟
شوهر اولی : رسیدم خونه شام نداشتیم، برق رو قطع کرده بودند چون صورت حسابشو پرداخت نکرده بودم بنابراین مجبور شدیم بریم بیرون شام بخوریم. شام هم بیش از اندازه گرون تموم شد و مجبور شدیم تا خونه پیاده برگردیم. وقتی رسیدم خونه یادم افتاد که برق نداریم و مجبور شدم چند تا شمع روشن کنم ...

نتیجه اخلاقی :

این که اصل داستان چیه، مهم نیست . شکل ارائه شما مهمه ...

پسندها (6)

نظرات (4)

مامان علی
11 تیر 93 11:07
جالب بود..
ترنم
پاسخ
مهزاد مامان عرفان
11 تیر 93 15:20
هرو صورتش خوبه. کافیه از دیدگاه خوب ببینی.
ترنم
پاسخ
آره واقعا بعصي وقتها همه چي قشنگه ما بايد توجه کنيم
مینا
11 تیر 93 16:29
خیییییلیییییییی باحال بود
ترنم
پاسخ
برا منم جالب بود
مامانه پرهام
15 تیر 93 13:35
جالب بود.بابای پرهام میگه شما خانوما موجودات باحالی هستین
ترنم
پاسخ
بابای پرهام راس میگه البته خودشون هم موجودات بال حالی هستن